برای آرزوهایی که میمیرند سکوتی میکنم سنگین تر از فریاد


آوای دل
چهارشنبه 23 اسفند ماه سال 1385
بوی بهــــــار

 مادرم گندم درون آب می ریزد
 پنجره بر آفتاب گرمی آور می گشاید
خانه می روبد غبار چهره آیینه ها را می زداید
تا شب نوروز
خرمی در خانه ما پا گذارد
زندگی برکت پذیرد با شگون خویش
 بشکفد در ما و سر سبزی برآرد
ای بهار ای میهمان دیر آینده
 کم کمک این خانه آماده است
 تک درخت خانه همسایه ما هم
برگ های تازه ای داده است
 گاه گاهی هم
همره پرواز ابری در گذار باد
بوی عطر نارس گلهای کوهی را
 در نفس پیچیده ام آزاد
این همه می گویدم هر شب
این همه می گویدم هر روز
باز می آید بهار رفته از خانه
 باز می آید بهار زندگی افـــــــــــــــروز

••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••.بالا.•••
عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید

شناسنامه کامل من...
Error
بهمن 1386
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
آرشیو
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 12147