برای آرزوهایی که میمیرند سکوتی میکنم سنگین تر از فریاد


آوای دل
چهارشنبه 22 فروردین ماه سال 1386
 

من به درماندگی صخره و سنگ
 من به آوارگی ابر و نسیم
 من به سرگشتگی ‌آهوی دشت
من به تنهایی خود می مانم!
من در این شب که بلند است به اندازه حسرت زدگی
 گیسوان تو به یادم آید
من در این شب که بلند است به اندازه حسرت زدگی
 شعر چشمان تو را می خوانم
 چشم تو چشمه شوق
چشم تو ژرفترین راز وجود
برگ بید است که با زمزمه جاری باد
تن به وارستن عمر ابدی می سپرد
 تو تماشا کن
 که بهاری دیگر
پاورچین پاورچین
 از دل تاریکی می گذرد
و تو در خوابی
 و پرستوها خوابند
و تو می اندیشی
به بهاری دیگر
و به یاری دیگر
نه بهاری
 و نه یاری دیگر
حیف
 اما من و تو
دور از هم می پوسیم!
 غمم از وحشت پوسیدن نیست
غمم از زیستن بی تو دراین لحظه پر دلهره است
 دیگر از من تا خاک شدن راهی نیست
 از سر این بام
این صحرا این دریــــــــــــــــــــــــــــا
پر خواهم زد
خواهم مرد
غم تو این غم شیرین را
با خود خواهـــــــــــــــــــم برد

 

••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••.بالا.•••
عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید

شناسنامه کامل من...
Error
بهمن 1386
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
آرشیو
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 12142